أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
241
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) به وحدانيت شناخته و توفيق عبادت او را يافتهايد . شما امروز با جماعتى جنگ مىكنيد كه دورى مىكنند از خداى ، آفتاب و ماه و آتش را معبود گرفتهاند و پيش ايشان سجده مىبرند ، با محارم خود نكاح را جايز مىدانند و بر فواحش و كباير اصرار مىورزند . در جنگ كردن با اين گروه كه از راه حقّ عدول نمودهاند و طريق باطل اختيار كردهاند ، شما را ثوابى عظيم و اجرى جميل است . حال دل قوى داريد و در محاربت با اين جماعت از حضرت بارى تعالى نصرت جوييد و بدانيد كه من آرزوى شهادت دارم و روزى [ را ] كه از خداى مىطلبيدم امروز يافتهام . اكنون بر اين كافران حمله خواهم كرد و جنگى عظيم خواهم نمود تا خداى تعالى شهادت نصيب من گرداند . وقتى كه مرا سعادت شهادت روزى شود ، بايد كه بعد از من حذيفة اليمان امير شود و لشكر اسلام ترتيب كند و اگر حذيفه را واقعهاى پيش آيد بعد از حذيفه جرير بن عبد اللّه البجلىّ امير باشد و اگر او نيز درجهء شهادت يابد ، بعد وى أشعث بن قيس الكندىّ امير باشد و اگر أشعث را واقعهاى افتد ، امير شما مغيرة بن شعبة الثقفىّ باشد . ( 249 ) پس ، روى به آسمان كرد و گفت : بار خدايا ، پسر مقرّن را بر كفّار نصرت ده و به لطف خود او را درجهء شهادت نصيب كن ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . [ 98 ب ] پس ، گفت : اى ياران ، امروز آدينه است . چون آفتاب از ميانهء آسمان بگردد و باد فتح و نصرت وزيدن گيرد ، مسلمانان در مساجد مدينه و مكّه ما را دعا كنند و از خداى تعالى فتح و نصرت ما را خواهند ، در آن وقت بر كفّار حمله خواهيم كرد و به محاربت ايشان خواهيم كوشيد ؛ باشد كه حملهء ما با دعاى ايشان مقارن باشد و بارى تعالى ما را نصرت دهد . نعمان با ياران در اين سخن بود كه لشكر كفر فوج فوج پيش مىآمدند . سرخيلان لشكر بر اسبان كوه پيكر با زين و لجام نشسته و علمها برافروخته با پيلان اژدها مثال با انواع اسلحه و آلات حرب از چپ و راست مىآمدند . مسلمانان چون اين شوكت و شأن و آن تعبيه و سامان ديدند و انبوهى لشكر مشاهده نمودند ، شكّى نيست كه پارهاى بترسيدند و خوفى و هراسى در دل ايشان آمد . يكى از مسلمانان گفت : اى اهل اسلام ، من امروز را به روزى تشبيه مىكنم كه أبو عبيده ثقفىّ [ 278 ] و
--> [ ( 278 ) ] نچ : ابو عبيده . . .